یک زن بازیگر، یک نویسنده، یک دانشجو و یک کارمند دولتی تلاش می کنند پس از ورود نازیها به پاریس از شهر فرار کنند...
بکی، گیل و جودی دوستان صمیمی هستند. وقتی بکی فرصتی پیدا می کند که با دختر رئیسش برای تعطیلات بهاری دانشگاه به جزیره جنوبی برود، از دوستانش می خواهد که او را همراهی کنند...
نیکول، در کریسمس، برای گرامیداشت یاد یک سرباز شهید و آوردن آرامش و تسلی به خانوادهاش، به ماموریت خواهد رفت...
وقتی لکسی کرنشو، متخصص فروش املاک، برای بستن قرارداد فروش یک مزرعه بزرگ قبل از کریسمس به زادگاهش توباخ، آریزونا فرستاده میشود، به زودی مجبور میشود با داستان خانوادگی گذشته خود و همچنین صاحب جذاب مزرعه که از فروش خانه خود خودداری میکند، روبرو شود...
وقتی آیبری ویلسون، نویسنده پشت پرده و کمدین مشتاق، مسئولیت اجرای برنامه متنوع کریسمس را بر عهده میگیرد، نگران است که نتواند این لحظه سرنوشتساز در حرفهاش را رقم بزند. با نزدیک شدن کریسمس، آیبری به دنبال مجری ایدهآل برای این رویداد است. تا اینکه مایک باکستر، کمدین مشهور هالیوود، وارد میشود...
داریوش لاوهال شاعر جوان سیاه پوستی که در شیکاگو با نینا موسلی، عکاس زیبا و با استعداد رابطه ای را آغاز می کند. در حالی که سعی می کردند بفهمند که آیا آنها احساسات عاشقانه ی مشترک دارند یا فقط توهم عاشق بودن را دارند ، رابطه شان را ادامه می دادند ، ...
سه دوست در بمبئی با هم شرکت فناوری راهاندازی کردند و به موفقیت رسیدند. آنها الهامبخش جوانان در بمبئی شدند.
دو بنگاهدار املاک رقیب، برای فروش یک خانهٔ خاص که متعلق به یک گیاهشناس معروف است، مجبور میشوند با یکدیگر همکاری کنند. این خانه باید قبل از کریسمس به فروش برسد.
یک مدیر شهری از یک دوست دوران کودکی کمک می خواهد تا مراسم خیریه کریسمس شهرش را درست کند، در حالی که او با دوست نزدیکش شروع به راه اندازی او می کند.