«جک سينگر» (کيج)، کارآگاه خرده پاي نيويورکي، و نامزدش «بتسي» (پارکر) براي ازدواج و گذراندن ماه عسل به لاس وگاس مي روند. اما در آن جا قماربازي به نام «تامي کورمن» (کان) با ديدن «بتسي» که شبيه همسر مرحومش است، ترتيبي مي دهد تا در يک بازي پوکر از «جک» ببرد و «بتسي» را تصاحب کند...
هندوچين فرانسه (ويتنام)، اوايل دهه ي 1930، «اليان» (دونوو) با پدرش و دختري ويتنامي به نام «کامي» (پام) که او را به فرزندي پذيرفته، يک کارخانه ي توليد کائوچو را اداره مي کند. ورود «ژان باتيست» (پرز)، افسر نيروي دريايي اين زندگي آرام را بر هم مي زند. «ژان باتيست» ابتدا به «اليان» علاقه مند مي شود، ولي بعد عشق پرشور «کامي» را برمي انگيزد...
"کارآگاه امیلی ادن" پلیس سرسخت نیویورک است که برای حل یک پرونده قتل مجبور می شود به عنوان مامور مخفی انجام وظیفه کند. جستجویش او را به دنیای مخفی قدرتمندان می کشاند و...
با زیرنویس چسبیده
رمان نويسي به نام «هلن شارپ» (هاون) و دوستش «مادلين اشتن» ـ ستاره ي برودوي ـ (استريپ) بر سر «ارنست منويل» (ويليس) با يکديگر رقابت دارند. اين دو با استفاده از اکسير زندگي، عمر جاوداني پيدا مي کنند.
پيرمردي مرموز به نام «مريک» به «بافي»، دختر نوجوان کاليفرنيايي،مي گويد که او در واقع آخرين بازمانده ي تبار قهرمانان وامپيرکش است و حالا وظيفه ي او است که «بافي» را آموزش دهد تا براي هدف مقدس، يعني نجات دنيا از دست «خون آشام ها» آماده شود...
یک زن جوان بنام تارا مگوایر در سال 1950 و در روستایش بخاطر به دنیا آوردن بچه ای که معلوم نیست پدرش چه کسی است، رسوا می شود. او چهره معصوم و زیبایی دارد تا جایی تمام مردهای آنجا آرزو دارند با او باشند و...
کلکته. هازاری پال (پوری) که تازه مزرعه اش را به خاطر خشک سالی و فشار نزول خوارها از دست داده، برای یافتن کار همراه با خانواده اش به کلکته می آید. ماکس (سوایزی)، پزشک آمریکایی که پس از مرگ بیمار جوانش در امریکا برای یک جست وجوی ناموفق معنوی به هند آمده، توسط هازاری به درمانگاه فقرا راهنمایی می شود که جون بتل (کالینز) آن را اداره می کند ...
یک پسر انگلیسی که در طول جنگ جهانی دوم در آفریقا زندگی می کند، با مهارت خود در بوکس، در زمان جنگ به نماد امید تبدیل می شود...
"نیک هالوی" بر اثر یک حادثه تبدیل به مردی نامرئی شده است.وقتی "جنکینز" در مورد او مطلع می شود،او را وارد دنیای جاسوسی کرده و تبدیل به یک مامور نامرئی سی آی ای می کند.وقتی "آلیس" عاشق او می شود،آنها برای رهایی از دستان "جنکینز" فرار می کنند...