یک ناشر بریتانیایی بهطور غیرمنتظرهای متوجه میشود که برای اطلاعات بریتانیا کار میکند تا از مردم روسیه تحقیق کند...
با زیرنویس چسبیده
«پل شلدون» ( کان ) پس از تمام کردن شخصي ترين رمانش، در منطقه ي کوهستاني کلرادو در کولاک برف تصادف مي کند. «آني ويلکس» ( بيتس ) که قبلا پرستار بوده، «طرفدار شماره ي يک» رمان هاي عاشقانه ي شلدون و قهرمانش، «ميزري» است، او را نجات مي دهد و در خانه ي خود زنداني مي کند...
زنی شاهد کشته شدن مردی که با او قرار دارد توسط رئیس مافیا می شود. او بدون مطلع ساختن پلیس مخفی می شود. وقتی پلیس موفق به پیدا کردن او می شود، میلی برای شهادت دادن ندارد اما مافیا در تعقیب اوست و...
با زیرنویس چسبیده
یک کلاهبردار خرده پا میان وفاداری به مادرش که جدا از او زندگی می کند، و دوست دخترش، گیر افتاده و باید یکی را انتخاب کند...
داستان در مورد شخص بسیار پرمشغله ای است که زیاد توجهی به خانواده اش ندارد، اما زمانی که مادرش فوت می کند، مسئول نگهداری از پدرش می شود. انها روز به روز به همدیگر نزدیک تر می شوند و...
با زیرنویس چسبیده
منطقه ي ساوت بي، لس آنجلس. «ديل مکاسيک» (گيبسن)- که روزگاري قاچاقچي مواد مخدر بوده و حالا تلاش مي کند زندگي شرافتمندانه اي داشته باشد- مي پذيرد تا در مورد يک معامله ي مواد مخدر به دوست وکيلش، «اندي لنرد» (گراس) کمک کند. «رابط» آنان در اين ماجرا، «نيک فرشيا» (راسل) مأمور مخفي دايره ي مواد مخدر و دوست قديمي «مکاسيک» است، که اجازه مي دهد «مکاسيک» فرار کند...
با زیرنویس چسبیده
سايگون، سال ۱۹۶۵. «ايدريان کرونوئر» (ويلياميز)، درجه دار نيروي هوايي، به عنوان مجري برنامه ي صبح در شبکه ي محلي راديويي نيروهاي مسلح، به ويتنام مي رود و خيلي زود (به جاي اطلاعيه هاي ارتش و موسيقي «مانتوواني») راک اندرول، طنزهاي قبيح و تقليد صداهاي مسخره اي را پخش مي کند...
مارگارت فورد، روانپزشکی است که تصمیم میگیرد تا با همراهی یکی از بیمارانش در بازیهای پوکر، از بدهی قمار خود خلاص شود...
"پیت سنت جان" مشاور موفق و قدرتمند چهره های سیاسی است که در سرتاسر کشور موکل دارد. وقتی دوست قدیمی او سناتور "سم هیستینگز" تصمیم می گیرد از سیاست کناره گیری کند او به سرعت به ستاد مردی می پیوندد که تصمیم دارد او را به موفقیت برساند، تاجری مرموز و اسرار آمیز بنام"جروم کید"...
با زیرنویس چسبیده
«هانا» (فارو) که با «اليوت» (کين) ازدواج کرده، قبلا همسر «ميکي» (آلن)، بوده است. «لي» (هرشي) و «هالي» (ويست) خواهران «آنا» هستند. «اليوت» مدتي با «لي» رابطه برقرار مي کند و «هالي» به زندگي «هانا» که ظاهرا بي عيب و نقص است حسادت مي ورزد. «ميکي» نيز نگران اين است که در اثر تومور مغزي بميرد. سرانجام «هانا» و «اليوت» دوباره به هم نزديک مي شوند، «لي» با جواني آشنا مي شود و «هالي» و «ميکي» نيز يکديگر را پيدا مي کنند.