هالیس آغا، ستون یکی از خانواده های مستقر غازیانتپ، تصمیم می گیرد با نوه سرکش خود فریت ازدواج کند تا او را به صف کند.
در سال ۱۹۴۵، در دوران استعمار ژاپن بر کره، دو جوان کرهای در شهر کیونگسئونگ با موجودی عجیب و غریب روبرو میشوند. این موجود از حرص و طمع انسانها متولد شده است و برای بقا به کشتن و تغذیه از انسانها نیاز دارد. دو جوان برای نجات خود و مردم شهر با این موجود میجنگند.
در سال 1979 استرالیای غربی، زمانی که پرت در مرکز اخبار جهان قرار داشت، یک اعتصاب قدرت تهدید می کند که منطقه را در تاریکی فرو می برد، در حالی که این شهر میزبان مسابقه نمادین Miss Universe است و ایستگاه فضایی ایالات متحده، Skylab، درست فراتر از شهر سقوط می کند. حومه شهر در برابر این پسزمینه تغییرات فرهنگی و سیاسی بینالمللی، سه خانواده در یک جامعه ساحلی فشرده ازدواج، دوستی و آینده خود را در معرض آزمایش قرار میدهند.
در سال 1996، گری کاسپاروف، قهرمان شطرنج جهان، با دیپ بلو، ابرکامپیوتر IBM روبرو شد. یک سال بعد، این مسابقه انتقام است. برای اولین بار در تاریخ، کاسپاروف باید در برابر کامپیوتر تعظیم کند.
یک مادر بی پول در جواهر فروشی که در آن کار می کند تصمیمی تکان دهنده می گیرد و به دنیای متفاوتی سوق داده می شود.
در سال 1971، چهار زن از هنجارهای فوق محافظه کارانه سرپیچی کردند و به اولین نیروی پلیس زن مکزیک پیوستند - اما متوجه شدند که این یک ترفند تبلیغاتی برای منحرف کردن رسانه ها از یک قاتل زنجیره ای است. با افزایش تعداد اجساد، آنها پیمان می بندند تا قاتل را به دست عدالت بسپارند.
هفت سال پس از آن که زمین تبدیل به یک کره ی یخ زده و بایر شده است، بازماندگان انسان ها در یک قطار ساکن شده اند که هرگز متوقف نشده و کره ی زمین را دور می زند...
سریال انیمیشنی با الهام از اساطیر نورس. گرگ و میش خدایان به رویدادهایی اشاره دارد که منجر به نابودی میدگارد و آسگارد و سپس مرگ بیشتر خدایان Æsir و Vanir در نبرد نهایی علیه شیطان، نیروهای طبیعت و غولها شد.
کانگ بیت نا قاضی فوق العاده زیباست، اما در زیر ظاهر بی عیب و نقص خود، رازی تاریک پنهان می کند - او یک شیطان است. ماموریت او شکار و کشتن افراد شروری است که دیگران را به سمت مرگ سوق می دهند و در اعمال خود فکر نمی کنند و غیرقابل بخشش هستند. پس از اجرای حکم خود، روح آنها را به جهنم محکوم می کند. با این حال، وقتی با هان دائون، کارآگاهی با رفتاری گرم و ملایم روبرو می شود، زندگی او تغییر غیرمنتظره ای پیدا می کند. به عنوان یک کارآگاه، ذهن او تیزبین است و حس مشاهداتی دارد. هان دائون علیرغم مهربانی ظاهری خود، دردی عمیق و نادیده را در خود دارد. ملاقات آنها مجموعه ای از اتفاقات را رقم می زند که عمیقاً زندگی هر دوی آنها را تغییر می دهد.